به نام خدا
دوستی به خاطر انتخابات!
از قدیم گفتن دوست برای روزای سخت خوبه و الا توی شادی و بزن و برقص و حلوا خورون و بگو و بخند که دوستا دور هم جمع می شن و برای هم لاف میان و از دوستی و مردانگی و صفا و وفا و ... حرف می زنن که هنر نیست!
دوست باید توی روزای سخت و گرفتاری و مشکلات و انتخابات دوستی خودشو نشون بده! نه اين كه بره شيريني و شربت و پلو مرغ و چلو كباب دوستش كه كانديد شده بخوره بعدش هم بهش رأي نده!
البته دوستی بعضی یا هم موجب آزار و اذیت دوست می شه! از جمله دوستی بنده با محمد پولادی که هر چه ایشون آقا و با معرفت و با صفا تشریف داره بنده نزدیک بود به خاطر دوستی با ایشون اونو به کشتن بدم!
حالا براتون تعریف می کنم!
مثل همیشه اومد توی مغازه و به من سر زد و از مهمترین مسئله که همیشه براش دل می سوزونه و دغدغه اش را داره و براش زحمت می کشه و روز و شب یا شب و روز با مطالب ارزنده و با ارزشش از ورزش شهرستان می نویسه گفتیم و خندیدیم و اشک ریختیم و حسرت ورزش خوردیم و گپ و گفتی کردیم از اين و اون حرف زديم و غيبت كرديم و خاطره تعريف كرديم و خواست خداحافظی کنه و بره، گفتم محمد منو برسون مجمع امور صنفی توی خیابون دکتر شریعتی كه روز آخر نامزد شدنه! گفت سر پيري و نامزد بازي از تو بعيده! گفتم مگه اين همه افراد كه نامزد انتخابات رباست جمهوري و شوراي شهر شدن قراره نامزد بازي بكنن؟! گفت بزن بریم!
درست جلو مجمع امور صنفی پیچیدیم که چشم تون روز بد نبینه یه سواری پژو پارس نپیچید! و به جاش زد توی موتور سیکلت دو پشته ی ما و از روی ما رد شد و رفت که رفت كه رفت و حالا برو کی نرو! و هنوز داره مي ره!
پیش خودم گفتم آخ که ترور شدم! چون می خواستم کاندید هیأت مديره ي اتحادیه ی صنف طلافروشان بشم! توي اين لحظات سخت با خودم مي گفتم كه هر چه مي كشيم از اين انتخاباته! و هر اتفاقي كه براي آدم مي افته از همين انتخاباته حالا چه از نوع صنفي و چه از نوع شوراي شهري و چه از نمايندگي مجلس و چه از رياست جمهوري!
محمد هم پيش خودش مي گفت آخ كه ترور شدم به خاطر نوشتن مطالب ورزش كه به تيريچ قباي بعضي ها بر مي خوره!
من همین طور که روی زمین افتاده بودم و مثل ماهي بيرون افتاده از تنگ آب شده بودم شماره ی پلاک ماشین را برداشتم ۷۱۵ ص ... ۷۳ و دیدم که محمد آش و لاش روی زمین افتاده و موتورش له و لورده شد و مسببش من بودم!
چه قدر بهتون نصيحت كنم كه سوار موتور سيكلت نشين اگه شدين مسايل ايمني را رعايت كنين كلاه بذارين كمربند ببندين و مهمتر از همه دو پشته سوار نشين!
اینم خاصیت دوستی بنده با محمد که داشتم دستی دستی به کشتنش می دادم خدا رحمش اومد!
خلاصه طرف پشت ماشین زد و رفت بعد معلوم شد تا یه خانم دختر پشت فرمون بوده و ایست نکرد که ببینه لااقل ما مردیم یا زنده ایم یا تکه تکه شدیم!
خلاصه معجزه بود چون هر کسی اون جا بود تعجب می کرد که ما دو نفر سالم هستیم و فقط زخم های جزئی برداشتیم!
خب دختر خانم ، خواهر من، درسته که از یه خونواده ی پولدار هستی اقلا یواش تر مگه اون آهنگ معروف را نشنیدی که می گه آی خانم کجا می ری؟!
جالب این که محمد ماشینش را توقیف کرد اما جالب تر این که پدر این دختر خانم اومد و با یه عذر خواهی از محمد قال قضیه را تمام کرد و رفت و اگه شما اونو دیدین بنده هم دیدمش فقط یه هفته است که از نشستن و نماز خوندن و خوابیدن و گلاب به روتون از دستشویی رفتن در رنج و عذابم!
الهی شکر که به خیر گذشت ولی دوستی به درد همین روزا می خوره به درد روزای تصادف!
به درد روزای سختی، به درد هنگام تصادف و بعد از تصادف! به درد روزای انتخابات! به درد روزاي بعد از انتخابات!؟