به نام خدا 

 

                                                         توپ توی زمین کی؟ 

فکر نکنین که کاشتن فقط مختص بذر یا تخم یا گیاه و یا درخت و روییدنی ها و امثالهم است بعضی وقتا یه چیزای دیگه هم هست که برای به ثمر رسیدن باید کاشته بشه مثل توپ که بایستی بکارید تا بتونید بشوتید یعنی توپ برای به هدف خوردن باید کاشته بشه و بعد ضربه ای بلند و توی زمین حریف و در نتیجه گل. 

 ما اون هفته تو همین هفته نامه یه توپ کاشتیم و به طرف چند شخسیت حقوقی یا بهتر بگم چند ارگان یا اداره یا نهاد شوت کشیدیم و درسته که شوت مون خوب نیست اما دیدیم که توپ مون افتاد توی زمین مقابل اما هنوز خبر ندار نشدیم که آیا توپی که ما کاشتیم و شوت زدیم و افتاد توی زمین بعضی ها هنوز همون جاست یا شوت شده به زمین کسی دیگه یا کلاً به هدف خورده و امتیازش به اینجانب رسیده که اگه خبر دار شدیم شما خوانندگان عزیز هفته نامه را در جریان می ذاریم چون بایست امتیاز ثبت بشه و بایستی در پایان بازی معلوم بشه که شوت کی توی زمین کی افتاده و کی به کی گل زده چون نفس و اصل همه ی بازی ها همینه و در یه دوره از رقابت ها در مراحل پایانی بایستی برنده و بازنده ی بازی مشخص بشه تا تماشاگران و دنبال کنندگان بفهمند که بازنده کی بوده و به چه دلیل باخته؟! 

 

این هفته یه توپ را دارم شوت می کنم توی یه زمین و خودم هم نمی دونم زمینی که توپ شوت کرده ی بنده توش افتاده متعلق به کیه و چه کسی باید برش داره یا شوتش کنه ولی آن چه معلومه اینه که هیچ زمینی بدون صاحب نیست و هیچ ملکی اونم توی محدوده ی شهر بدون وارث نیست درسته که ممکنه بعضی از املاک مجهول المالک یا بلاصاحب باشن اما همونم یه متولی خاص خودش پیدا می کنه که کاری به مسایل حقوقی ندارم. 

خدمت با سعادتون عرض کردم که شوت کشیدن هم هنر می خواد چون از بچگی هر وقت شوت کشیدم یا خورد به دیوار و برگشت به صورت خودمون خورد و آش و لاش شدم یا خورد به شیشه ی پنجره ی همسایه و  هم توپم آش و لاش شد و هم خودمون توسط همسایه نوازش شدیم و یا افتاد توی یه ملک بی صاحب و با در و پیکر و توپ مون از دست مون رفت به همین خاطر خاطره ی خوبی از شوت کشیدن و توپ انداختن توی زمین دیگرون ندارم و این دفعه هم که خواستیم شوت بکشیم توپ مون افتاده توی یه زمین که چندان اطلاعی از صاحبش یا صاحبانش ندارم. 

توپ ما رفت و ر فت و رفت و توی خیابان شهداء جنوبی افتاد توی یه ساختمان قدیمی مخروبه مشرف به خیابان که از موقعیت تجاری بسیار خوبی هم برخورداره و می گفتن که قبلنا یا سابق از این بانک ملت شعبه شهداء جنوبی یا شعبه مرکزی بوده که یادم اومد، حالا این که به خاطر تخریب کف بانک و پیدا شدن گسل یا قنات یا چاه یا کانال های زیر زمینی بانک مجبور به ترک این قسمت شد به جای خودش اما این که سال های ساله که هیچ کس پیدا نمی شه که ملک به این خوبی و مرغوبی را احیاء کنه و کار و کاسبی راه بندازه تا چند نفر نون بخورن امری است که بنده خبر ندارم یا این که چرا این ملک بلا استفاده که حالا جایگاه مار و مارمولک و گربه سانان و موش زادان شده و چهره ی بسیاز زشتی از سر در آن گرفته تا ورودی  به این قسمت از خیابان داده جای بحث داره و این که متولی رسیدگی به این امر کیه آیا ملک شخصیه یا دولتی و در هر دو صورت چرا هیچ مسؤولی توی این شهر در این امر دخالت نمی کنه که این واحد تجاری سر و سامانی بگیره و حداقل دستی به سر و رویش کشیده بشه تا همسایه های بغلی این ملک هم در موقعیتی بهتر قرار بگیرن و اگه این ملک به خاطر مخروبه بودن قراره توسط شهرداری که املاک مخروبه ای که خطر ریزش بر سر اهالی و شهروندان داره تخریب بشه چرا زودتر این کار انجام نمی شه و چرا از کنار این بدهنجاری و نازیبایی به این راحتی رد می شیم و چرا شهرداری محترم به صاحبان این ملک برای بازسازی تذکر نمی ده و اگه لازمه دادستانی محترم وارد کار بشه تا هر کسی یا هر ارگانی هر قطعه زمینی یا هر ملک فرسوده و مخروبه ای را بدون دلیل اونم در مراکز تجاری یا مسیر اماکن تجاری در دید بلا وضغیت و بیدلیل و همین طوری و دل بخواه  رها نکنه و چهره ی شهر را زشت کنه، و مهمتر از همه این که توپ گران قیمت بنده افتاده توی این ملک و کسی پیدا نمی شه که شوتش کنه بیرون و باید بدونین و بدونن که خواسته یا ناخواسته توپ توی زمین شون افتاده! تا شوتی دیگر خلاص!! 

 

+ نوشته شده توسط قهرمان در۹۴/۰۶/۰۴ساعت |
به نام خدا

                                    شوووووووووووت

 

  با سلام خدمت شما همشهریان عزیز، بنده زبان سرخ سرسبز کازرونی هستم که این مطلب را از وبلگ قهرمان براتون گزارش می کنم و امیدوارم که از خواندن آن لذت ببرید. 

 

احمد ر ضا عابد زاده، با پرتابی بلند برای مهدی مهدوی کیا، فرار مهدوی کیا از سمت راست، پاس می ده به علی دایی، میانه ی میدان، علی دایی روی زمین برای خداداد عزیزی، غزال تیز پای آسیا جلو می ره دفاع را پشت سر می ذاره تک به تک با دروازه بان، شووووووووووت و گل! قهرمانان خلبانان ای امید خلق ایران؛ انگار یه شعری دیگه بود؟ قهرمانان وطن گل می کارن، گل می زنن.  اصلا دل تون را خوش نکنین چون این مطلب نه فوتبالیه، نه ورزشیه، نه تربیت بدنیه و نه اصلاً مربوط به اداره ی ورزش و جوانانه، درسته که زمین داره و میدون و توپ و شوت و بازیکن داره اما بازیکناش با بازیکنای ورزشی فرق دارن و شوت هایی هم که می کشن یا زنن با شوت ورزشکارا متفاوته! اون جا ورزشکارا با هم بازی می کنن ولی این جا تیم مردم با تیم مسؤولان بازی دارن و عجب مسابقه ای میشه، شوووووت! کمی حوصله کنین تا این توپ را بکارم بعد خدمت با سعادت تون عرض می کنم.   یه دوست چند هفته پیش اومد پیشم و ناخودآکاه یه شوت کشید توی زمین بنده با این عنوان که می گفت: من بچه ی پل آب گینه هستم و نزدیکی های تفرجگاه یا پارک یا همون قسمتی که نزدیک پاسگاهه یا همون منطقه ای که اداره محیط زیست هست یا همون تفریح گاه دریاچه پریشان رمین زراعی دارم و چاه آبی مجاز پروانه دار و اضافه کرد که درختای اون منطقه از بی آبی دارن خشک می شن به حدی که دل آدم کباب می شه و این قسمت آبروی ماست در فصل بهار که گردشگر و توریست و مسافران نوروزی میان برای دیدن و تفریح و هواخوری و گذران ساعاتی از وقت گران بهاشون و حیفه که این درختا بر اثر بی آبی و سهل انگاری و بی تفاوتی برخی از مسؤولان خشک بشه و باید چاره ای اندیشیده بشه.   گفتم البته شما درست می فرمایین اما از دست بنده چه کاری بر میاد و توجه دارین که کم آبی و خشکسالی باعث این معضل شده، که این دوست گفت من حاضرم آب را مجانی و صلواتی در هفته دو یا سه بار به این قسمت بدم اما مسؤولان ذی ربط هزینه ی لوله کشی تا اون منطقه را که خیلی زیاد هم نمی شه بپردازن.   گفتم خدا خیرت بده این که کار خیلی خوبیه، مگه متولی این امر کیه ؟ گفت بارها با بخشدار مرکزی صحبت کردم ولی نتیجه ای نگرفتم، گفتم بنده چه کار  می تونم برات بکنم؟ گفت جناب عالی، گفتم حقیر! گفت شما دستی به قلم داری و توی نشریه بنویس تا به گوش مسؤولان خصوصاً فرماندار محترم شهرستان برسه و چاره ای برای این کار بشه.    کاش قلم دست من می شکست تا با خودکار می نوشتم که آهاااااای مسؤولان محترم چاره ای بیاندیشید تا شاهد خشک شدن درخت و سبزه این قسمت نباشیم!  این توپ شوت شده بود توی زمین بنده و چاره ای نداشتم جز این که بنده هم شوتش کنم توی زمین کس دیگه ای چون اصلاً جایز نیست که شما توپ را بی خودی توی زمین خودتون نگه دارین ممکنه که دریبل تون خوب نباشه و لو بره، و امکان داره توپ توی زمین تون به گل بشینه که از قدیم گفتن آب یه جا بمونه گند می کنه یا توپ توی زمینت بخوره باید سریع ردش کنی والا منفجر می شه تازه من این توپ را نداشتم چون زمین بزنیش هوا می ره و یا این که رقیب میاد و بهت گل می زنه!   سرتون درد نیارم، ما هم که استاد نخود بودن هر آشی  هستیم از توپی، ببخشید از خربزه ای که این دوست زیر بغل مون گذاشته بود سر از پا نشناختیم و گفتیم الآن با چنان شوتی توپ را می فرستم توی زمین آقای بخشدار مرکزی که گرفتن و مهارش سخت باشه، ولی بنده که شماره ی ایشون را نداشتم و زنگ زدم به حلال مشکلات این موارد یعنی حاج احمدی خودمون و شماره ی جناب بخشدار مرکزی را گرفتم و زنگ زدم و آقای طهماسبی هم گوشی را برداشت و همین اول کار نشان داد که از مدیران در دسترس و جوابگو هست چون بعضی از مسؤولان شهرستان جواب تلفن مردم را نمی دن!  خلاصه توپ را کاشتیم  و موضوع پل آبگینه و تفرجگاه پریشان و درختان خشک و مهمانان و گردشگران نوروزی و  دوست خیرخواه خودمان و لوله کشی و  آب صلواتی و صلواااااات! و شوت مان را کشیدیم و آقای بخشدار مرکزی با تأیید گفته ی این دوست ما فرمودن که بایستی با میراث فرهنگی در این ارتباط صحبت کنم و جلسه بگیرم و باشه و غیره!   ما که هنوز توپ کذایی مثل خربزه زیر بغل مون سنگینی می کرد گوشی را دوباره دست گرفتیم و شماره ی آقای معینی ریاست محترم اداره میراث فرهنگی را گرفتیم و ایشون هم جزء همون مدیران خوب در دسترس بودن و بلافاصله جوابگو، توپ مان را کاشتیم و موضوع را خدمت ایشون مطرح کردیم و این بزرگوار فرمودن که حتماً در اسرع وقت با بخشدار مرکزی و آقای فرماندار و رئیس محیط زیست جلسه می گیریم و بازدید میدانی می ریم و این مورد را مطرح می کنیم تا به نتیجه برسیم؛ بنده هم شوتم را کشیده و منتظر ماندم.   حالا دو تا توپ شوت شده توی زمین جناب بخشدار محترم مرکزی و جناب رئیس میراث فرهنگی و دو تا توپ دیگه هم برای شوت کردن به زمین آقای فرماندار محترم و رئیس اداره محیط زیست داشتم  اما آقای خداپرست که عوض شد و حیف که این جوری شد! و شماره تماس رئیس جدید را هم نداشتم که به زمینش شوت بکشم و فرماندار محترم هم آن قدر سرشون شلوغه و شاید صحیح هم نباشه که بنده به زمین ایشون شوت بکشم و به این عزیز گل بزنم چون بنده هم بازی ایشون نیستم و دور از ادبه که به زمین ایشون شوت بکشیم و گل شون بزنم، و قرار شده بخشدار محترم و میراث فرهنگی محترم خودشون شوت شون را بکشن و من و این دوست مون آقای باقری نسب منتظر می مونیم تا این که یا درختای اون منطقه از بی آبی خشک بشن و گل شون پرپر بشه بریزه یا این توپ شوت شده ی توی زمین مسؤولان محترم به جایی دیگه شوت بشه! یا این آقای خیر که می خواد آب را صلواتی بفرسته پای این درخت و سبزه ها از این اقدام خداپسندانه ی خودش منصرف نشه، یا آرزو کنیم که توی این تابستون و این گرمای 50 درجه بارون بیاد! یا بنده که توپ جمع کن هم به حساب نمی یام  خدا خدا کنم که شوتی را که به زمین این عزیزان کشیده ام به دیوار یا تیر دروازه برخورد نکنه و به گل بشینه! یا سر مسؤولان ذی ربط و ذی صلاح در این امورات به سلامت! تا شوتی دیگر! خلاص

 

 

+ نوشته شده توسط قهرمان در۹۴/۰۵/۲۳ساعت |

به نام خدا

                              درود به شما

درود زيبنده ي ختمي مرتبت محمد (ص) است و روح امام و روح شهيدان چون اين کلمه جايگاه خاص خودش داره.

درود به شما درود به اينا درود به اونا درود به همه ي انسان هاي شريف و خوب و مهربان و دورد به همشهريان عزيز و فهيم و غيرتمند کازروني.

ما معمولاً به افرادي که دوست شون داريم و دوست مون هستند و دوست مون دارن درود مي فرستيم و اونايي که به ما خوبي کردن يا دست مون را گرفتن يا چيزي بهمون ياد دادن درود مي فرستيم به اونايي که احوال مون را مي پرسن به اونايي که غيبت مون براشون ناراحت کننده است و اونايي که جاي خالي مطلب مون را مي بينن به يادمون مي افتن و جوياي چراهامون مي شن! درود به اونايي که در مراسم شادي مون شاد مي شن و در سربلندي مون و پيشرفت مون و موفقيت هاي مون خوشحال مي شن، درود به اون انسان هايي که وقتي بهمون زنگ مي زنن يعني تلفن مي زنن و متوجه مي شن که خوب هستيم روح شون شاد مي شه، درود به اونايي که با ناراحتي دور از جون تون توي مراسم از دست دادن آشنامون شرکت مي کنن و زير تابوت مون مي رن و درود به اونايي که از غصه دار بودن مون غصه شون مي گيره و از گرفتاري هامون بغض مي کنن!

درود به اون دوستي که راننده ي تاکسيه و از دور که مي بينت مون مي زنه روي ترمز تا نور آفتاب اذيت مون نکنه و بارش باران خيس مون نکنه و مطالب مون را با شوق و ذوق مي خونه! درود به اون قلم به دستي که وقتي مي نويسه چيزي جز حق و حقيقت نمي نويسه و رعايت ادب و احترام در نوشته هاش داره و درود به اون منتقدي که از سر اخلاص انتقاد مي کنه نه از راه تخريب! درود به اونايي که دست اندر کار نشريه ها و سايت ها ي خبري شهرستان هستند.

درود به اونايي که وقتي هم ديگه را مي بينن کلي با هم خوش و بش مي کنن و احوال خانواده و فاميل هم را مي پرسن و براي هم آرزوي موفقيت مي کنن و درود به اون انسان هايي که در حرف زدن شون و کارشون و آيندشون ان شاء ا... مي گن، درود به اون رئيس يا کارمندي که با شوق انجام وظيفه مي کنن و کار ارباب رجوع را راه مي ندازن، درود به اون کساني که حافظ امنيت و آرامش ما هستند.

درود به اون قاضي که متهم را به خاطر شکار غير مجاز پرنده جريمه ي مقاله نويسي در باره ي زندگي پرندگان را مي کنه و دورد به اونايي که با قضاوت خوب و درست حکم به رعايت عدالت و حق مي دن و درود به اون کساني که براي سرسبزي و احياي فرهنگ اين شهرستان پيشگام هستند و دل مي سوزنن.

درود به اون مؤذني که موقع اذان با صداي خوشش حال آدم را منقلب مي کنه و درود به اون کسي که وقتي بهش ميگي کمک آب دستش هست زمين مي ذاره و با سرعت مياد ببينه چه کار داري! درود به اون دوست قديمي که وقتي از يه شهري ديگه مياد کازرون اگه برا ي 5 دقيقه هم که شده يه سري بهت مي زنه تا احوالت بپرسه و درود به معرفت و مرامش و درود به اون دوستي که بهت مي گه صدات شنيدم خوشحال شدم.

درود به اون اشخاص خيري که سهميه ي فقرا و نيازمندان را از مال شون جدا مني کنن و کمک هزينه هاي تحصيلي و درماني و جهيزه و مواد غذايي را با عشق بين اونا تقسيم مي کنن و درود به خيرين مدرسه ساز و درود به اون کسي که با هزينه ي شخصي درمانگاه شبانه روزي احداث مي کنه تا همشريانش در رفاه خدمات بهداشتي و درماني باشن، درود به اون انسان هايي که اورژانس و مسجد بين راهي درست مي کنن و درود به اون کسي که تا وقتي توي شوراي شهر بود حقوقش را هديه داد براي کارهاي فرهنگي و ورزشي و درود به اونايي که به تيم هندبال شهرشون کمک مالي کردن.

درود به اون مادري که هميشه زير لب دعاي خير برات داره و درود به شرف اون پدري که براي يک لقمه نان مي ره سر فلکه تا کارگري کنه و درود به اون پاک باناني که از سحر به جمع آوري زباله هاي دست ساز ما مشغولند! درود به اون نانوايي که نون خوب و با وزن قانوني تحويل مشتري مي ده و درود به کساني که اگه يه غريبه تازه وارد به شهر، آدرسي را ازشون مي پرسه مي برن و بهش نشون مي دن و تعارفش مي کنن تا بره خون شون.

درود به تو به شما به اينا به اونا و به همه ي کازروني هايي که براي خشک شدن درياچه پريشان اشک مي ريزن و براي کم آبي دل مي سوزنن و درود به اونايي که پسآب و فاضل آب خونه شون را توي کوچه و خيابون ول نمي کنن و درود به اون آدمايي که توي ماشين شون سطل کوچک زباله گذاشتن و از پرت کردن آشغال به بيرون از خودرو خودداري مي کنن.

درود به تفکر اون انسان هايي که با منش و اقتدار و ديپلماسي جهانيان را در تواق نامه ي هسته اي به حيرت نشاندن و اميد تازه اي در دل مردم وطن باز کردن و اعتدال و ميانه روي را سرلوحه ي کارشون قرار دادن.

همه ي اينا را خدمت با سعادت تون عرض کردم اما منظورم چيز ديگه ايه و مي خوام بگم بياين از امروز بگيم درود به اون گرون فروشي که ديگه اين کار را انجام نمي ده و درود به سيگاري هايي که ترک کردن يا قصد دارن از همين الآن ترک کنن و درود به اون کلاهبرداري که ديگه کلاه را از سر کسي بر نمي داره يا ديگه کلاه بر سر کسي نمي ذاره، درود به اون دزدي که ديگه از در و ديوار کسي بالا نمي ره يعني ديگه دزدي نمي کنه و درود به اون دروغ گويي که ديگه دروغ نمي گه و هم درود به اون مال مردم خوري که اين کار را کنار گذاشته و ديگه اختلاس نمي کنه و بيت المال را مثل مال خودش حفظ و حراست مي کنه.

به اين دليل اين درود را به اين آدما مي فرستم تا در رويه ها و رفتارشون تجديد نظر کنن و درود مي گم به اون کارمندي که رشوه مي گرفته و فهميده که کار بديه و ديگه اين کار را نمي کنه! درود به کسي که بد اخلاقي مي کرده و پرخاشگري و بد حرفي و بي انظباطي، اما با شنيدن درود اين کارها را کنار گذاشته.

درود به اونايي که کسي را تخريب نمي کنن و وقتي مي خوان از خودشون يا وکيل شون يا نماينده شون يا کانديدشون بگن از محصنات و داشته ها و لياقت ها و سواد و تحصيلات و علم و ادب و تجربه اش مي گن نه اين که رقيب شون را تخريب کنن تا خودشون را خوب نشون بدن! و درود به اون کانديد و همراه کانديد و کاسه هاي داغ تر از آش کانديد که به رقيب تهمت و افترا نمي زنن و فقط از خوبي ها و ارزش هاي کانديد خودشون مي گن.

درود به اصلاح طلب ها و اصول گراها و مستقل ها و احزاب و عقايدشون که فقط قصدشون توسعه و عمران و پيشرفت کشور و نظام اسلاميه و عشق به شهرشون دارن و درود به اون تندروهاي هر دو گروه تا دست از تندرويي بردارن که قرآن مي فرمايد "حدا لامور اوسطها "

درود به شما که وقت گذاشتين و اين مطلب را خوندين، چون همين که مياين و مي خونين با هر نظری که دارین خودش کلي درود داره! تا درودي ديگر بدرود! خلاص!!

+ نوشته شده توسط قهرمان در۹۴/۰۵/۱۷ساعت |
به نام خدا

                                                                 آب

 

50 الی 60 سال پیش که ما بچه بودیم توی محله مون لوله ی آب کشیدن و عملا آب انبارها و آب بردک ها برچیده شد و به جای این که با طناب از چاه آب بکشیم یا از پله های شیب دار بلند و طولانی و خطر ناک و وحشتناک پایین بریم کافی بود که با دو انگشت اهرم کوچک شیر آب را به چرخانیم تا در یک لحظه از این مایه حیات استفاده کنیم؛ کاری به این کارا ندارم منظورم اینه که با این که به راحتی آب در دسترس مون قرار گرفته بود ولی قدرش را می دونستیم و از همون موقع یاد گرفتیم که در حفظ آب کوشا باشیم و یاد گرفتیم که صرفه جویی کنیم، البته شاید برگرده به اعتقادات مذهبی که اون موقع مردم خیلی اهمیت به اکلو و اشرب و لا تصرفو می دادن!
خلاصه قدر نعمت های پروردگار را می دونستیم و به این چیزا اعتقاد داشتیم که "شکر نعمت نعمتت افزون کند / کفر نعمت از کفت بیرون کند" قصد منبر رفتن ندارم چون این روزا تا دل تون بخواد منبر برقرار بوده خودمم هم پای خیلی منبرها نشستم اما دریغ از این که یه منبری از اصراف نکردن و هدر ندادن آب بگه! من فقط می خوام به عنوان یه دوست یا یه شهروند چند کلامی باهاتون حرف بزنم
وضع خیلی خرابه، اوضاع آب ناجوره، دیگه سربالا که چه عرض کنم سر پایین هم نمی ره و قرباغه هم ابوعطا نمی‌خونه! و تقریباً آب پاکی روی دست مون ریخته شده! نمی خوام ترس تون بدم و نمی خوام آب توی دل تون تکون بدم، فقط اندازه‌ی یه لیوان آب خوردن به حرفای بنده گوش بدین.
خواهش می‌کنم در مصرف آب خیلی صرفه جویی کنید. کاری هم به اونایی که به آدم صرفه جو انگ خسیس بودن را می‌زنن نداشته باشین. اگه هر روز ماشین تون را می‌شویین یا می شورین سعی کنین از این به بعد هفته ای یک بار و اگه شد دو هفته ای یک بار، کاری به کار کسانی که می گن ماشین تون کثیفه نداشته باشین و برای شستن ماشین شلنگ آب را نگیرین بلکه یه سطل آب پر کنین و یه ماشین را باهاش بشورین، حمام که می رین حتما رعایت کنین و آب را کم باز کنین، به گل و درختای توی حیاط آب کمتر بدین یعنی مدیریت کنین تا هم خشک نشن و هم زیادی آب نخورن و حتی اگه گل یا بوته یا خارتپولک توی باغچه دارین که به درد نمی خورن از ریشه بکنین و بندازین دور!
این آب امانت دست ماست تا بسپریمش دست آیندگان، پس سعی کنیم که در امانت خیانت نکنیم و باید این نکته مد نظرمون باشه که بدون آب نمی تونیم زندگی کنیم یا با کمبود آب نمی تونیم زندگی خوبی را داشته باشیم پس یادمون باشه که آب واس ماس و نباید به هدرش بدیم، چون کازرون هم واس ماس!
من مطمئن هستم که در دبستان ها و مدارس به بچه ها یاد می دن که در مصرف آب صرفه جویی کنن حالا که مدارس تعطیله یادمون باشه ما بزرگترها به کودکان و فرزندان مون یاد بدیم و ازشون بخوایم که آب را بیهوه گل نکنن یعنی آب را هدر ندن و این زمانی میسر و قابل قبوله که خودمون جلوی روی اونا صرف جویی کنیم تا یاد بگیرن نه عالم بی عمل باشیم!
آب های زیر زمینی روز به روز بر اثر خشکسالی و کم بارانی داره پایین می ره و مزید بر اون چاه های عمیقی که زده شده اثر بسیار زیادی در این کمبود آب داره و اینه که می گم خیلی خطرناکه!
در نظر بگیرین که از الآن تا زمان بارندگی خیلی وقت داریم پس باید احتیاط کنیم تازه تیرماه هستیم و شهرستان کازرون هم که بارندگی هاش از دی ماه شروع میشه یعنی یه چیزی حدود نزدیک به یک سال دیگه! تا اون موقع از بی آبی تلف نشیم کلی کاره!
عاجزانه تقاضا دارم که هر نفرمون روزانه یه لیوان آب صرفه جویی کنیم و ببینیم در پایان هفته چند پارچ آب و در پایان ماه چند گالن آب و در پایان سال چند منبع آب و در پایان عمر چند سد آب میشه و با این پیش بینی که برای خشکسالی شده هنوز چند سال دیگه باقی مونده تا این دوره ی خشکسالی که حدود 14 سال از اون گذشته تموم بشه اما همت من و تو و او ما و شما و اینا و اونا و همه می طلبه تا بر کم آبی و خشکسالی با موفقیت و سربلندی پیروز بشیم.
شوخی بردار نیست چون چشمه ی ساسان که آب کازرون و خیلی از بخش ها و روستا های مجاور را تأمین می کنه در حال خشک شدنه، از چند روز دیگه قراره آب در شهر کازرون جیره بندی بشه یه نوع مدیریت بحران تشکیل شده به قول ما کازرونی ها "کار گُتَن" حالا هی من بگم و هی شماها گوش ندین و از صبح تا شب شلنگ آب توی دستت باشه و کوچه و خیابون را بشور یا بشوی! خُب نکن خانم، با تو هستم آقا، و با شما پسر گلم و شما دختر خانم عزیز، قدر این آب را بدونین به خدا همین الآن که دارم این مطلب را می‌نویسم چیزی نمونده که از تشنگی خفه بشم و از ترس این که آب تمام بشه جرأت آب خوردن ندارم!
من خواهش می کنم که در مراودات مون در اختلاط و احوال پرسی هامون احوال آب را هم از هم بپرسیم و مثل گروه ها یا کمپین قطره‌ی آب که در فضاهای مجازی راه افتاده ما هم گروه تشکیل بدیم و اطلاع رسانی کنیم و روز به روز به اعضای این گروه ها اضافه کنیم و یک نوع فعالیت اجتماعی مثمر ثمر راه بندازیم تا همه گیر بشه و همگانی! و مصرف صحیح و مدیریت شده از آب را الگوی روزمرگی قرار بدیم. 
قربونت برم، قربون تون برم در آب ریزش و مصرف آب صرفه جویی کنین! زیاده عرضی نیست جز کمبود آب که در پی آن خدای نکرده سلامتی شما به خطر می افتد، خلاص!!

 

+ نوشته شده توسط قهرمان در۹۴/۰۴/۲۴ساعت |

به نام خدا 

                                                                   به نا کجا!

وقتی دلت گرفته مطالب طنز بنده هم نمی تونه لبخندی هر چند کوتاه و کم عمق بر روی لبت بنشونه!
وقتی دلت گرفته دست نوشته ی بنده هم برات غمگین می شه و به جای این که لحظاتی شاد داشته باشی و به قول خودمون دقایقی حال کنی میری توی غصه تا نزدیکای غرق شدن!  
حالا هرچی من بخوام بگم که یکی با ماشینش چنان زده توی ماشین من که گلگیر  و گل نگیر و چراغ و کاپوت و سپر و چهار پر ماشین را له و لورده کرده و رفته باورش سخته به چند دلیل:  
نخست این که آدمیت را از یاد برده چون صبر نکرده تا بنده بیام و معرفت هم نداشته که اگه کار داشته و باید می رفته شماره ای از خودش بذاره تا باهاش تماس بگیرم. 
دوم این که اون همه خلق ا... که ایستاده بودن نه مانع رفتنش شدن و نه حتی شماره اش را برداشتن که به من بدن.  
سوم این که رسم مردانگی داره کم کم از میان ما انسان ها رخت بر می بنده و خداحافظ. 
چهارم این که نام مسلمان بودن هم داریم با خودمون یدک می کشیم. 
و پنجم این که به کجا چنین شتابان؟! 
خُب آدم بی انصاف، زدی ماشین بی زبون را آش و لاش کردی که صدقه ی سرت، ولی می تونستی بمونی و فرار نکنی تا از بیمه ی خودرو جناب عالی استفاده کنیم، این روزا که همه ی ماشین ها بیمه هستن و شرکت های بیمه گذار خسارات پرداخت می کنن! 
خُب آقای محترم این اتفاق ممکنه برای هر کسی رخ بده چون بر اثر تقصیر یا قصور یا سهل انگاری یا نابلدی یا جواس پرتی بوده و صد در صد عمدی نبوده و ممکنه همین اتفاق در یک قسمت دیگه ای از شهر یا کشور برای خودت هم رخ بده! یعنی یکی بزنه توی ماشینت ان شاءا...! و بذاره و بره ولی خیلی دلم می خواد اون روز یا اون ساعت قیافه ات را ببینم چون ماشین بنده پراید بوده و کم خرج و کوچک و بی کلاس ولی خودروی جناب عالی که بزرگ و پر هزینه و جادار و مطمئن و های کلاس و چه قدر بهت سخت می گذره که بزنن و برن! چه کیفی داره قیافه ات را ببینم و چه حالی ازت گرفته می شه و اولین چیزی که به یادت می افته زدن توی ماشین یکی دیگه بوده و فرار کردنت! ولی از قدیم گفتن دکاً دکا!
ما که دادیم در اسرع وقت درستش کردن و الهی شکر که هیچ صدمه ی جانی به کسی نخورد اما تو که از معرکه فرار کردی و به حسابی خیانت کردی و به نوعی دزدی کردی و به طریقی ناجوانمردی کردی و گفته ای نامردی نمودی و به قولی انسانیت را زیر پا گذاشتی معلوم نیست که  فقط خسارت مالی بدی! و ممکنه به خاطر این عمل زشتی که کردی یعنی فرار از این که صاحب ماشینی که بهش خسارت زدی یا کسان دیگه ای تو را نبینن به سرعت از محل اتفاق دور شدی ولی خدای بالای سرت کی می بینه و حتماً حسابت را نگه می داره و حتماً منظر پس دادن بدهی ات به خلق ا... باش! حالا گیرم با این همه پول ناشی از اختلاس کسی متوجه نشه یا متوجه بشن اما کاری از دست شون برنیاد و شاید تا کانادا هم بری ولی اون جا هم می تونه برای تو و امثال تو ته دنیا باشه! انگار این جملات اشتباهی اومده، ببخشید!
 ما اون روز ماشین مون را پارک کردیم توی کوچه ی برق رفتیم دنبال کارمون و نیم ساعت بعد برگشتیم تا چنان ضربه ای مهلک به اندام نحیف پراید زدن که نگو و نپرس باور کنین که دل آدم کباب می شه امیدوارم هیچ وقت این حادثه برای هیچ مسلمونی رخ نده و امیدوارم که اولین اتفاق ناگوار آخریش باشه! چه قدر از دوستان صمیمی که برای این جریان اهار تأسف و هم دردی نمودند سپاسگزارم چه قدر شرمنده ی دستان هنرمند استاد صافکار و رنگ آمیز شدم چه قدر ممنون مغازه ی وسایل یدکی فروشی شدم که در همین جا جا داره از حضور صمیمی کلیه ی اشخاصی که از زمان تصادم و حمل و انتقال خودرو به صافکاری و رنگ آمیزی تا پایان مراسم درست شدن ماشین در کنار بنده بودن تقدیر و تشکر کنم اما جالب این که اون لحظه که این کوچه و اون خیابون پر بود از مردم ولی با دیدن این اتفاق یک نفر بخریدی صد تون هم گیر نمی یومد انگار که نه انگار همه با اون فرد خاطی و خلاف کار و ناجوانمرد دست به یکی کرده بودن تا شناسایی نشه! 
اینا ر ا گفتم نه به خاطر این که شما را ناراحت کنم و نه به خاطر این که خودم از بابت خسارات وارده ناراحتم بلکه نوشتم که یادآوری کرده باشم که جوری رفتار کنیم که فرهنگ انسانیت به باد فراموشی سپرده نشه، که تخم بی معرفتی کاشته نشه، که جوانمردی گم نشه، که شجاعت و مردانگی از بین نره، که ...! 
و اِلا صدقه ی سر همه تون، چیزی که با پول در ست می شه نگرانی نداره اما اگه غر یبه ها یا دشمن بفهمه که رسم جوانمردی داره از بین ما ایرانیان برداشته می شه خیلی بده و اینه که بنده را آزار می ده وگرنه سر تا پای یه پراید هفت هشت میلیونه! و یه گلگیر دوزار، یه چراغ دو قرون اما عمق فاجعه جاییه که ما هر روز و هر لحظه ممکنه دچار این حوادث ناخواسته بشیم و اگه قراره یکی بزنه به یه ماشین و فرار کنه و یکی دیگه یه موتوری را زیر بگیره و فرار کنه و دیگه ای بزنه تیر چراغ برق را بندازه و فرار کنه و کسی دیگه بزنه یه درخت را از ریشه بکنه و فرار کنه و یکی دیگه یزنه عابر پیاده را بکشه و فرار کنه که همه چی به هم می ریزه و سنگ روی سنگ بند نمی شه! خب معلومه که این جوری همون " یگانه محکمه ای که احتیاج به قاضی نداره " تلفک ارزش نداره! 
گربه را زیر می گیریم پلنگ را با ماشین می زنیم آب را به هدر می دیم و ساعت ها ماشین 18 چرخ باهاش می شوریم و جنگل را که آتیش می زنیم لاکپشت ها را که می سوزونیم درختان را که می بریم با چاقو روی ماشین مردم خط می ندازیم با ماشین با سرعت زیاد توی کوچه و خیابون حرکت می کنیم جلو پل و در خونه ی مردم پارک می کنیم اونم دوبله!  آشغال توی کوچه و خیابون می ریزیم فاضل آب خونه را که توی کوچه می فرستیم توی پیاده روها سد معبر می کنیم به اعتقادات و تفکرات و گرایش های فکری و جناح بندی های  هم دیگه اهانت می کنیم اجازه ی ابراز نظر و عرض اندام به رقیب یا طرف مقابل یا جناح مخالف مون که نمی دیم! توی صف نونوایی می زنیم برای هم دیگه پاپوش درست می کنیم روزه خواری می کنیم یا با زبون روزه دروغ می گیم و غیبت می کنیم مثل آب خوردن اختلاس می کنیم گرونفروشی می کنیم مال هم دیگه را برمی داریم و مهمتر از همه توی ماشین بنده می زنن! باور کنین که با این کارامون به نا کجا داریم می ریم!
آهاااااای چیزی نمونده بریم اون دنیا، کی دیگه می خوایم دست از این بد هنجاری ها و خود خواهی ها و خودکامگی ها و تکبر و دروغ و آزار و اذیت رسوندن به دیگرون برداریم فرداست که توی جهنم هم راه مون نمی دن از بس بدی می کنیم و از بس طرفندهای جدید برای پیچوندن هم دیگه داریم زبونم لال پیش بینی جایی برای مجازات این گونه رفتارها  و جرایم نشده! من خبر دارم که مخ شیطان از دیدن بعضی از کارای انسان ها داره سوت می کشه و چیزی نمونده که تقاضای شاگردی انسان را بده! تقبل ا...! خلاص!!
+ نوشته شده توسط قهرمان در۹۴/۰۴/۰۸ساعت |
به نام خدا

                                             رادیو کازرون (2)


سر کتل پای کتل، پای کتل، هفتاد سواره، هفتاد سواره!

این صدای رادیو کازرون است، صدای شهرستان است، صدای ایناست، صدای اوناست،، صدای من است، صدای شماست، صدای شما مردم خوب کازرون، صدایی که فقط به گوش شما مردم کازرون می رسد و هیچ کس این صدا را نمی شنود! یعنی خودتان و خودتان، ولا غیر!!!

برنوف برنو، برنو، حرکت اول باز از نو...!

ابن جا صدای رادیو کازرون است که به یاد صدای تیر تفنگ های برنو مبارزان جنوب با پرچم داری ناصر دیوان کازرونی بر علیه دشمن متجاوز به مرزهای این دیار به صدا درآمده است، بله این جا کازرون است شهر دلاورمردانی که انگلیسی های متجاوز را به خاک نشاندند، شهر انقلابیونی که اندام رژیم طاغوت را به لرزه انداختند، شهر دلاوران جانبازان و ابثارگران و 1100شهید که هشت سال حماسه آفریدند و شهر مردم فهیم و با شرف و صبوری که می خواهند صدای شان را به گوش مسؤولان شهرستان و مقامات عالی رتبه ی کشور برسانند و بگویند که لایق بهترین ها هستند! این صدای مردم کازرون است، صدای رادیو کازرون!

دینگ، دینگ، دینگ! ساعت ده بامداد به وقت شهرستان، این جا کازرون است، صدای رادیو کازرون! عزیزان شنونده در این ساعت اخبار شهرستان کازرون به سمع تان خواهد رسید.

با حضور استاندار در شهرستان و با توجه به شایعه ای که مدت هاست در محافل رسمی و غیر رسمی شهرستان مبنی بر تغییر یا تعویض فرماندار به گوش می رسد تعدادی از شهروندان محترم که بعضاً از گوشه و کنار شهرستان بودند نیز در حرکتی که خود جوش نبود بلکه از قبل طراحی شده بود خواستار آمدن فرمانداری معتدل و میانه رو و با اعتدال شدند و یادآوری نمودند که فرماندار جدید بایستی حتماً مورد تأیید این شهروندان باشد و این درخواست پس از اقامه ی نماز مغرب و عشاء در مسجد ملابرات به گوش استاندار محترم استان رسید! قبول باشه! التماس دعا!

به گزارش خبرنگار ما رد پای چند کبک در قفس که احتمالاً از اطراف و اکناف همین شهرستان به تور صیادان غیر مجاز افتاده بود در میدان شهدا دیده شده است با این تفاوت که این کبک ها مثل بعضی از انسان ها سرشان را زیر برف نکرده بودند بلکه این آواز را زمزمه می کردند که: قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید!

شنوندگان عزیز به خبری که همیشه به دست من می رسد توجه فرمایید! همه ساله با نزدیک شدن به ایام آخر سال قدیم و با توجه به آغاز سال جدید و این که پیشاپیش عیدتان مبارک باشد از طرف اداره ی مربوطه و برای زیبا سازی شهر درختان کنار خیابان ها را هرس می کنند و شاخ و برگ های اضافی آن ها که از ترس بریده شدن خود را در لابلای سیم برق ها پنهان کرده اند از بیخ و بن می برند و بر زمین می اندازند!

همکارم ورزش دوست اخبار ورزشی را به سمع تان خواهد رساند.

- با سلام و آرزوی سلامتی و ورزشکاری برای شما شهروندان محترم کازرونی، تیم هندبال شهرستان در کمال ناباوری و به دلیل عدم حمایت مسؤولان شهرستان به دسته ی پایین تر از دسته ی پایین سقوط کرد!
تنها زمین چمن فوتبال شهرستان هنوز سبز است و اداره ی ورزش و جوانان شهرستان هم هنوز با مدیری غیر بومی و با سرپرستی اداره می شود! گل! عجب گلی وارد دروازه ی ما شد! یعنی خوب گلی به سرمون زدند! گل، گل، گل! در کمال تأسف تیم های ورزشی خواهران در رشته های مختلف با وجود لیاقت و شایستگی و به دلیل کمبود یا عدم بودجه هم چنان آرزو دارند که به مسابقات استانی اعزام بشوند!
با امید به بازگشتن به روزهای اوج ورزش شهرستان در همه ی رشته های توپی و میدانی و انفرادی و دسته جمعی و با آرزوی سلامتی برای خبرنگاران ورزشی شهرستان که سهم به سزایی در معرفی ورزشکاران و مربیان و سرپرستان و پیشکسوتان ورزشی شهرستان را داشته اند اخبار ورزشی را به پایان می برم، ورزشکار بمانید و در این راه به کمربند زردو بنفش و مشکی البته با اخلاق ورزشی برسید!

شنوندگان عزیز رادیو صدای کازرون با ما باشد با اخبار هواشناسی که توسط همکارم آقای هوا ابری به سمع تان خواهد رسید!

- با سلام و با آرزوی روزهای بارانی برای شهرستان و با توجه به پیش بینی های سایت هواشناسی شهرستان،  دمای هوا خیلی سرد شده است به حدی که بازار فروش شلغم برای گرما بخشیدن به خانه غوغا می کند و هم شهریان عزیز با واریز شدن یارانه ی ماهیانه به حساب شان یدون این که وقفه ای در این واریزی به وجود بیاید و این که خدای نکرده دولت پشیمان بشود و واریزی را باز پرداخت کند شاهد صف های طولانی در جلو باجه های خودپرداز بانک ها در سرتاسر شهرستان هستیم که هر چه سریع تر بتوانند برای خرید شلغم اقدام کنند!

و به عرض شما هم شهریان محترم می رسانم که آسمان شهر صاف و گاهی اوقات ابری همراه با غبار دو رویی و دو رنگی و دروغ است که احتمال بارندگی نیز پیش بینی می شود  اما بالاخره آفتاب از پشت ابر بیرون می آید و این شعر را می خواند: تا سیه روز شود آن که درو غش باشد و همراه با تابش ادامه می دهد که زمستان می رود و رو سیاهی به زغال می ماند! و آنان که در این گرد و غبار و هوای آلوده و آب گل آلود می خواهند ماهی بگیرند و حق را ناحق می کنند و تلاش و پی گیری و خدمت رسانی کسانی را به ناحق زیر سؤال می برند و به دلیل خصومت و حسادت و تنگ نظری اجر خادمان این مردم را ضایع می کنند باید یادشان باشد که خداوند شاهد و ناظر اعمال همه است و در بادهای زمستانی هیچ برگی بدون اراده ی خداوند از هیچ شاخی جدا نمی شود و  بهار در راه است که می تواند حال و هوای شهرستان را دگرگون کند!

شنوندگان محترم رادیو کازرون قسمت پایانی اخبار بامدادی گزارش زنده ی ضبط شده ی دیروز است که خبرنگار ما از سطح شهر با شما شهروندان عزیز به گفتگو نشسته، شما را دعوت می کنم به شنیدن این گزارش!

- سلام و ما منتظر گزارش شما همکار محترم گزارشگر هستیم!

من هم خدمت شما هم کار محترم در پخش شبکه رادیو صدای کازرون سلام عرض می کنم، با درود خدمت شما شنوندگان عزیز، بنده خبرنگار رادیو صدای کازرون هستم که با تعدادی از شهروندان کازرونی گفت و گویی را راجع به افتتاح رادیو صدای کازرون و تأثیر این رسانه بر شهرستان و بر مسؤلان و بر مردم و بر خودم و بر شما و بر فرهنگ این خاک و دیار داشته ام!

- سلام، خودتان را معرفی کنید و بفرمایید که بچه ی کدام محله اید و نظرتان راجع به رادیو صدای خودتان یعنی رادیو کازرون چیه؟ و چه درخواستی از گردانندگان این رادیو و مسؤولان شهرستان دارید؟

- سلام، کازرونی زاده پور فرد اصل هستم و بچه ی همین محله ام و از این که می بینم در شهرستان ما ایستگاه رادیویی راه افتاده بسیار خوشحالم و از کسانی که در ساخت و افتتاح این رادیو که امیدوارم چینی نباشد همت کردند کمال تشکر و قدردانی را دارم و از این که می تونیم صدای خودمون را از طریق این رادیو به گوش مسؤولان امر برسونیم جای خوشحالیست و به مسؤولان محترم شهرستان می گیم که کو گوش شنوا؟! و درخواست من از گردانندگان رادیو و نویسندگان برنامه اینه که به برخی از نویسندگان محترم نشریه های شهرستان بگین که رعایت ادب و احترام را به همه ی اقشار و عقیده ها و مخاطبان خودشان داشته باشن و سعی کنن که در نوشته هاشون نزاکت را رعایت کنند و هرگز به کسی بی احترامی و توهین نکنند و با استهزاء و کلمات سخیف و ادبیات هجو رقیب یا برخی از اشخاص را مورد تمسخر قرار ندهند! چون ما همه بچه های همین شهرستان هستیم و با هم چشم در چشم هستیم و باید وحدت و انسجام خودمون را حفظ کنیم و نباید هم دیگه را تخریب کنیم!

- با تشکر از شما هم شهری گرامی که به نکته ی خوبی اشاره فرمودید و ای کاش بعضی ها با دیدن یا شنیدن بعضی اتفاقات در شهرستان یک دفعه جو گیر نمی شدند که بخواهند دست به قلم بشوند!

- از شما سپاسگزارم، با شما هستیم و داریم صدای شما مردم خوب شهرستان کازرون را با این رادیو به آن طرف کوه قاف و آن طرف مرز های شهرستان می رسانیم و چیزی نمانده که مسؤولان شهرستان هم  برای پیشرفت و آبادانی شهرستان تلاش مضاعف کنند تا کمبودها و نارسایی ها و مشکلات روز به روز کمتر بشود!

 پس با ما باشید، و هم چنان منتظر پیشنهادات و انتقادات شما مردم خوب شهرستان هستیم! تا برنامه ی بعد! خلاص!!

+ نوشته شده توسط قهرمان در۹۲/۱۱/۲۹ساعت |

به نام خدا

                                             رادیو کازرون (1)


همیشه آرزو داشتم و هنوز هم آرزومندم و از قدیم گفتن که آرزو بر جوانان عیب نیست و البته چهل سال پیش جوون بودم و دلم می خواست و می خواد که کازرون با بقیه ی نقاط کشور به دلایل خاصی که می دونیم فرق داشته باشه یعنی این پتانسیل در وجود این شهرستان هست که در امورات اقتصادی از جمله صنعت کشاورزی و باغ داری و پرورش گل و گیاه های دارویی و مرغ و دام پروری و صنایع غذایی و فراورده های نفتی و خیلی از داشته ها به دست آوردهایی برسیم و حیف که آرزو به دل ماندیم و داریم می میریم و کسی هم نیست که بگه صبر کن نمیر و ببین و بعد بمیر!
سلام ما را از پایتخت ساسانیان و در کنار دریاچه ی پریشان و در نسیم نرگس زار و نخلستان های سر به فلک کشیده و رایحه ی بهار نارنج پذیرا باشید!  این صدای رادیو کازرون است!
 شما شنوندگان عزیز رادیو صدای کازرون هستید که از امروز امواج ما را بر روی فرکانس جدید شهرستان! دریافت می کنید، من مجری برنامه  هستم و به همراه همکار محترمم در خدمت شما آرزو به دل های ایستگاه رادیویی کازرون هستیم و خواهشمندیم که تا پایان برنامه موج رادیو ی خود را تغییر ندهید تا طی این برنامه با شما باشیم و بتوانیم ساعات خوبی را در کنار شما هم شهریان عزیز کازرونی تلف کنیم، یعنی به سر کنیم!
بله، همان طور که همکار عزیزم فرمودند، رادیو صدای کازرون بسیار مفتخر و خوشحاله که به این وسیله توانسته با شما هم شهریان عزیز کازرونی ارتباط برقرار کنه و نظر شما شنوندگان محترم را به این نکته جلب می کنیم که رادیو صدای کازرون همواره سعی نموده که به صورت زنده با شما هم شهریان فهیم ارتباط برقرار کنه که به شما این مژده را می دیم چون امروز خبرنگار ما در سطح شهر با برنامه ی "میکروفن از ما انتقاد از شما " به صورت زنده نقطه نظرات شما مردم خوب شهرستان کازرون را به مسؤولان و مخاطبان شهرستان انتقال خواهد داد!
از اطاق کنترل به بنده اشاره می کنن که تا آماده شدن ارتباط خبرنگار ما از سطح شهر، شما را به شنیدن یک آهنگ با گویش محلی دعوت کنیم! دوستت دارم یار کازرونی ...!
شنوندگان عزیز رادیو صدای کازرون که برنامه رادیویی خودتون را از فرکانس های جدید دارین گوش می دین امروز در خدمت یکی از مسؤولان شهرستان هستیم و از شما تقاضا داریم که با پیش شماره های  224 و 223 و 222 و 221 با ما در تماس باشین و سؤال های خودتون را از این مسؤول محترم بپرسین وباز به شما تذکر می دیم که به دلیل قطع شدن تلفن های همراه در سطح شهرستان فقط با تلفن های ثابت با ما در تماس باشید !
شنوندگان محترم برنامه رادیویی صدای کازرون، امیدواریم که هنوز با ما باشید و دست به موج رادیو نزده باشید! با توجه به این که مدت زیادی از افتتاح برنامه رادیویی صدای کازرون نمی گذره و این آرزو به دل شما مردم خوب نمانده یا مانده! همواره آماده ایم تا از ارایه ی نظرات شما برای راه های پیشرفت شهرستان و هر چه بهتر شدن برنامه استفاده ببریم و این مهم عملی نیست مگر این که شما ما را یاری بدید! پس با رادیوی خودتون یعنی رادیو کازرون تماس بگیرید!
- الو؟ رادیو صدای کازرون؟
- بله بفرمایید!
- سلام!
- سلام، شما روی خط هستید و بفرمایید!
- با سلام خدمت شما مجری محترم و مهمان عزیز تون که از مسؤولان محترم شهرستانه، خواهشمندم ایشون بفرماین که از کدام مسؤولان هستند؟ یعنی جزو کدام یک از مسؤولان شهرستانه؟!
- با تشکر از شما شنونده عزیز و محترم برنامه ی "صدای کازرون با مسؤلان" و از سؤال بسیار خوب و به جای شما، از مسؤول محترم شهرستان خواهشمندم که پاسخ بفرمایید!
 با سلام خدمت شما و هم کاران محترم تون و تشکر از این که بنده را به این برنامه دعوت نمودید و با درود به این شهروند محترم و  این سؤال بسیار خوب شون و با سلام به همه ی هم شهریان عزیز برنامه رادیو صدای کازرون باید به عرض شما  برسانم که من از اون مسؤولانی که مد نظر این شنونده عزیز است نیستم و باید عرض کنم که از اون مسؤولانی هم که مد نظر خیلی از هم شهریان محترم کازرونی هست هم نیستم بلکه من از اون مسؤولانی هستم که معمولاً باید باشه! یعنی چه طوری خدمت تون عرض کنم، من مسؤولی هستم که احساس مسؤولیت بر دوشم سنگینی می کند و بارهای بار خواسته ام شانه از زیر بار این مسؤولیت سنگین خالی کنم اما به دلایل خاص که مهمترین آن قحط الرجال بودن بوده! نتوانستم مسؤولیتی را که به بنده واگذار شده به دیگری واگذار کنم و ناچاراً مجبور به ادامه ی مسؤولیتم در مسؤولیتی که به عهده ام گذاشته اند هستم! و امیدوارم که هر چه سریع تر کسی پیدا بشود تا روند انتقال قدرت یا انتقال میز و صندلی را به مرحله ی اجرا بگذارم،
- با تشکر از شنونده ی عزیز برنامه و امیدوارم که پاسخ خودشون را گرفته باشن و با تشکر از شما مسؤول محترم شهرستان که قدم رنجه فرمودید و به برنامه ی خودتون اومدید و امیدواریم که در برنامه های بعدی هم کماکان در خدمت شما باشیم و همیشه با این نمونه پاسخ های دهن پرکن در مسیر ارضای افکار عمومی حرکت کنین! با شما خداحافظی می کنیم که سریع تر به پشت میزتون برگردین و در خدمت مردم شریف شهرستان باشین و خدمات رسانی را دنبال کنین، تا دیدار بعدی شما را به دفتر ریاست تان راهنمایی می کنیم!
- شنوندگان عزیز همان طور که خبر دارید بسیاری از پست های مسؤولیتی شهرستان قرن هاست که با سرپرستی اداره می شود! و هم چنان با برنامه ی رادیو صدای کازرون در خدمت شما هستیم و هنوز ارتباط ما با خبرنگارمان در سطح شهر برقرار نشده و با پوزش از شما امیدوارم که هر چه زودتر این ارتباط برقرار بشود تا بتوانیم نقطه نظرات و انتقادات و راه کار های شما را به گوش مسؤولان محترم شهرستان برسانیم!
جاذبه های گردشگری شهرستان کازرون نام برنامه ی بعدی ماست که توسط همکار عزیز بنده و مجری توانای رادیو کازرون که معرف حضورتان است به سمع تان خواهد رسید اما الآن به من خبر دادند که شنونده ی محترمی پشت خط تلفن هستند و با برنامه ی خودشان و خودتان ارتباط برقرار کردند!
بله دوست عزیز شما با برنامه ی رادیو صدای کازرون تماس گرفتید، بفرمایید در خدمت شما شهروند عزیز کازرونی هستیم!
سلام!
- سلام و بفرمایید!
رادیو صدای کازرون؟! بله بفرمایید شما روی آنتن هستید و صداتون از رادیو صدای کازرون به گوش همه ی مردم شهرستان کازرون می رسه و این فرکانس در سرتاسر شهرستان از تنگ ابوالحیات گرفته تا تنگ ارم و از تنگ تیکاب گرفته تا تنگ چوگان و از دشت برم گرفته تا سد نرگسی و کازرونی های عزیز ساکن سرتاسر ایران از تهران تا جره و بالاده و از سیستان و بلوچستان تا چنارشاهیجان و از خراسان تا کهمره و نودان و از کرمانشاه تا خشت و کنارتخته و دیگر کازرونی های مقیم سراسر دنیا از اسپانیا گرفته تا اسلام آباد و از سویس گرفته سیف آباد و از گرجستان گرفته تا مهرنجان و از گینه گرفته تا پل آبگینه و از آرژانتین تا دادین و از پاریس تا دریس و از کانادا گرفته تا پپسی کولا، ببخشید تا محله ی بالا! این برنامه را بر روی موج های مختلف می شنوند! بله دوست عزیز در خدمت شما هستیم و لطفاً سؤال تان را بپرسید؟ دوست عزیز با شما هستم بفرمایید! انگار ارتباط ما با این شنونده محترم قطع شد، نظر شما شنوندگان عزیز برنامه را به شنیدن آهنگی زیبا جلب می کنیم! دوستت دارم یار کازرونی ...!!!
الو؟
- بله بفرمایید!
- الو می این جُ رادیو کازرون نی؟!
- بله دوست عزیز شما با برنامه ی خودتان رادیو کازرون تماس گرفتید، لطفا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید!
مُ مُنُم، وا سؤالُم ای یَن که اَی ای جور که می گین این جُ رادیو کازرونن، نب سیچه شما همش تهرونی حرف می زنین، وا سیچه وا لهجه ی کازرنی گپ نم زنین؟!
- البته ما برنامه هایی هم با گویش محلی و لهجه ی شیرین کازرونی داریم که به زودی به سمع تان خواهد رسید!
- سمع تان کی یَن دیگه؟ مُخ اسمم سیت گفتم!
- بله دوست عزیز از شما به خاطر تماس تون سپاسگذاریم و باید عرض کنم که هنوز ارتباط ما با خبرنگارمون در سطح شهر برقرار نشده و تا شما یک آهنگ را می شنوین بلافاصله با اتصال این ارتباط با شما خواهیم بود!
دوستت دارم یار کازرونی...!!! تا برنامه بعدی! خلاص!! 

+ نوشته شده توسط قهرمان در۹۲/۱۱/۲۳ساعت |

به نام خدا

                                               ترمز دستی!

خدا نکنه که غرق در فکر باشین یا بشین، و خدا اون روز را نیاره که فکر تون به جای دیگه ای باشه، یعنی فکر تون مشغول باشه ولی بخواین یه کاری دیگه را انجام بدین! البته گفتم فکر تون جای دیگه ای باشه نه دل تون جای دیگه ای گرو گذاشته باشینا چون این یکی با اون یکی تومنی دو زار فرق داره! و در دو حالت ممکنه دچار حادثه بشین، البته در فکر بودن و غوطه ور شدن در اندبشه چیز دیگه ایه و توی فکر رفتن و غرق شدن چیز دیگه، چون اولی یعنی متفکر بودن و در اندیشه ی رهایی و دومی یعنی گرفتار شدن! و امیدوارم که هیچ وقت گرفتار نباشین و نشین که بخواین توی فکر برین! جمال مشکل گشا علی (ع) صلوات!

کافیه که در قیافه ی مردمی که از صبح تا شب باهاشون برخورد می کنین چه از روبرو به طرف شما میان یا چه از اطراف مشاهده شون می کنین خوب نگاه و دقت کنین متوجه می شین که از هر هزار نفر 999 نفر توی فکرن! یا با خودشون حرف می زنن، یا با لب و دهن شون ادا و اطفار در میارن و یا با انگشت اشاره برای یه شخصی خیالی خط و نشون می کشن و متوجه ی اتفاقاتی که در اطراف شون می افته نیستن و بدون توجه وارد خیابون می شن و بعضی وقتا می بینی که با کله افتادن توی جوب آب! این جاست که باید دستی را کشید!

منم یکی از اون 999 نفر هستم که البته هم به خاطر سن و سال بالا خرفت شدم و هم فراموشی به سراغم اومده و هم این که به خاطر مشغله ی زیاد حسابی توی فکر رفتم! و از قدیم گفتن توی فکر نرو که پیر می شی و مفت و مجانی پیر شدیم از بس که از دست بعضی ها خودخوری کردیم و توی فکر رفتیم هر چند خانه ی فکر بد جایی هم نیس و می شه یه جورایی یه مدتی اون جا نشست و در حین کار به فکر فرو رفت!

اون روز کفشم را در آوردم و به جای این که بذارمش توی جا کفشی، رفتم و گذاشتمش توی یخچال! چند روز پیش هم کت و شلوار را پوشیدم و از خونه زدم بیرون که همسایه با نیشخند و از روی تمسخر نگاهی به کفش هام انداخت و گفت انگار شما هم اهل  مد هستین؟! یه دیدی به پاهام انداختم دیدم که با دمپایی اومدم بیرون، تندی برگشتم خونه و کفشم را پوشیدم و نشستم پشت ماشین و اومدم بازار، ماشین را پارک کردم و در مدت رانندگی احساس خوبی داشتم یعنی بر خلاف همیشه که روی صندلی ماشین هی جلو عقب می شدم تا جا بگیرم و اما خیلی راحت بودم! چه روز خوبی! در ماشین را باز کردم تا پیاده بشم خدا رحمش اومد که متوجه شدم کت را روی پیژامه یا همون تنبان پوشیده بودم! البته از اون تنبان های مامان دوز و نه تنبان کردی، اونم به خاطر حمایت از صنعت نساجی و خیاطی کازرون چون واردات تنبان به این شهر باید یه جورایی تحریم بشه تا مردم کازرون از پارچه ها و بافته ها و نساجی ی دست کار خودشون استفاده کنن، از جمله پارچه های کتان دست باف کازرونی ها که از قرن چهارم هجری تا قرن ها بعد از طریق آب های خلیج فارس تا هندوستان و بعد به سراسر دنیا صادر می شده ولی حالا باید تنبان را از کشور کردستان وارد کنیم و این جاست که باید ترمز دستی را کشید!

بعضی از ما آدم ها ترمز می بریم به حدی که هیچ چیز و هیچ کس جلودار مون نیس و ممکنه با اون سرعتی که داریم یا با سرعتی که گرفتیم خیلی چیزا را زیر بگیریم و خیلی افراد را له کنیم که البته بی گناهان را هم دست خوش سرعت غیر مجاز خودمون می کنیم! و البته ممکنه که با همون سرعت سرمون به دیوار بخوره و در آخر خودمون هم سر پیچ چپ بشیم! این جاست که باید ترمز دستی را کشید!

چرا بعضی از ماها عادت کردیم که تا می خواد سنگ روی سنگ به ایسته و کار ها روی روال بیفته و صدای آهنگ خوش بختی یا خوش حالی یا خوش بینی یا خوش تیپی یا خوش نامی یا خوش خیالی به گوش هم شهریان عزیز برسه ساز مخالف از تار ناکوک بزنیم و همه چی را خراب کنیم؟ از قدیم و ندیم گفتن حسن نیت آدم باید بیشتر از سوء ظنش باشه! و باز از قدیم الایام گفتن خراب کردن و تخریب خیلی آسونه و آباد کردن سخته! پس به جای تخریب کسی و هو هو کردن در سطح شهر بذارین مردم این شهرستان در آرامش و آسایش باشن تا بتونن روی یه کار مفید و لازم و واجب و مثمر ثمر تمرکز کنن که اونم آبادانی و پیشرفت شهرستانه و هیچ راهی نداره به جز اتحاد و انسجام مردم همین شهرستان اونم با توجه به این که اگه یه مسؤول داره کار می کنه و فعالیت داره بذارین کارش را بکنه و حمایتش کنین و بخل و حسادت و تنگ نظری و خودخواهی و پرونده سازی و زیر آب زنی و پوست خربزه گذاری و پابه های صندلی کشیدن را کنار بذارین که مردم دوست و دشمن خودشون را بهتر از هر کسی می شناسن و مردم از خبث نیت ها و چهره های مزور و هم چنین از قلب های رئوف و آدم های خیرخواه با خبرند! پس ترمز دستی را بکشین!

چه خبره؟ پیاده شین تا با هم بریم! مگه سر می برین؟ چرا با آبروی مردم بازی می کنی یا بازی می کنین! از خدا بترسین، فردای قیامت باید جواب بدین، ممکنه توی همین دنیا با این کارایی که انجام می دین جلو مردم خوار و خفیف بشین! حالا امکان داره که با این جو سازی ها و این شایعه پراکنی ها با آبروی کسی بازی کنین، اما اون دنیا گرفتن یقه تون رد خور نداره،پس یادتون باشه که کفن بدون یقه تن تون باشه! و اگه من اون جا باشم انگشت توی چشم تون می کنم! البته اگه چشم هامون کله ی سرمون نرفته باشه! پس سعی نکنین که حق کسی را ضایع کنین، و سعی نکنین که زحمات کسی را زیر سؤال ببرین و سعی نکنین پرونده ی فعالیت های موفقیت آمیز کسی را با جوهر بد بینی و خودخواهی و انتقام گیری و حسادت خدشه دار یا سیاه کنین چون نامه ی اعمال همه ی ما باید پیش قاضی القضات هفت اقلیم یعنی خداوند سفید باشه! پس ترمز دستی را بکشین! و الا مجبور می شیم برای جلوگیری از سرعت نا حق تون سنگ یا میخ جلو ی طایر یا لاستیک یا چرخ تون بذاریم و اون وقته که پنچر می شین و هیچ کس هم برای تعویض چرخ تون بهتون کمک نمی کنه!

نتیجه: مردم این شهرستان خیلی آگاه و فهیم هستن و دل سوخته ی شهرستان و عاشق کازرون و کازرونی البته از نوع با معرفتاش! و برای پیشرفت شهر شون از هیچ کاری روی گردان نیستن و می تونن با یه فراخوان عمومی مثلاً برای حمایت از پریشان در روز جهانی تالاب ها قشر زیادی از مردم شهرستان را در یه نقطه جمع کنن پس باید به قدرت این مردم اعتقاد داشته باشیم و باید به حضور این مردم در صحنه های حماسی و زمان های خاص و موقعیت های اضطراری برای دفاع از داشته های شهرستان و حمایت از خادمان این مرز و بوم اعتماد داشت که نمونه هاش هم در همین چند سال اخیرکم نبوده! قصد ندارم برای کسی یا کسانی خط نشون بکشم، چون از در نصیحت وارد شده ام! پس  نباید به این سادگی و با سرعت از این خصوصیت خوب و انقلابی و مردانگی مردم کازرون رد شد، و باید ترمز دستی را کشید! خلاص!!


+ نوشته شده توسط قهرمان در۹۲/۱۱/۱۵ساعت |
به نام خدا
                                                      وصله!!!
شصت سال  و اندی از عمرمون یا سن مون یا زندگی مون می گذره اما هنوز که هنوزه نفهمیدیم که مطلب یا مقاله یا دست نوشته نوشتن و چاپ کردن توی روزنامه و نشریه و ثبت کردن توی سایت های خبری خوبه یا بده؟! مفیده یا مضره؟!
نه این که بلا به نسیت شما نفهم باشیما، اما یه اتفاق هایی افتاده یا یه مسایلی رخ داده که موجب شده گیج بشیم، یعنی متوجه نشیم، یعنی با این همه سن و سال و این همه تجربه و آن همه سرد و گرم روزگار چشیدن نفهمیم که چه کار باید بکنیم و چه کارنباید بکنیم و چه کار باید کرد؟! و چه جوری باید نوشت، یا چه جوری نباید نوشت!
بنویسیم؟ ننویسیم؟ اگه نوشتیم چاپش بکنیم؟ اگه چاپش کردیم کسی ناراحت نمی شه؟ اگه ننویسیم پس چه کار کنیم؟! برای خودمون بگردیم؟ برقصیم؟ با چه سازی؟ گوشه نشینی و عزلت نشینی را انتخاب کنیم؟ دور مواد مخدر بریم و معتاد بشیم؟! یه جایی خودمون را گم کنیم؟! مثل اونایی که نمی نویسن ننویسیم؟ و اگه می نویسن برای خودشون مثل خاطرات می نویسن و چاپش نمی کنن باشیم؟! اصلاً ما را چه کار به نوشتن؟! یعنی می فرمایید که قیافه ی ما به مطلب نوشتن نمی خوره؟! یه وقت بد برداشت نشه که اگه کسی ننویسه معتاد می شه، مزاح کردم!
از شما خوانندگان عزیز خواهش می کنم پاراگراف زیر را که دارین مطالعه می فرمایید با این روش بخونین که انگار دارین کسی را صدا می زنین!
عسل، شیرینی، شکر پنیر، حلوا مسقطی، رطب، کارخونه ی قند ممسنی! با نمک، با مزه، راحت الحلقوم، همه چیز دان، همه دان، کازرونی، ما هم مثل خیلی ها که دست به قلم هستن دست به قلم هستیم با این تفاوت که ما قلم نداریم و با کیبورد بر صفحه ی رایانه یا همون کامپیوتر می نویسیم و خیلی ها هم می دونن که چیز بدی نمی نویسیم چون اولاً ادب و معرفتش داریم که بی حساب نگیم و بی ربط ننویسیم و بد ننگاریم و چرند نگیم چون شرف مون در گروه خط خط مطالبی است که می نویسیم! و دوماً جرأت سرمون چندتاست که نشر اکاذیب کنیم یا افترا بزنیم یا توهین کنیم که مشمول ماده 698 قانون مجازات اسلامی بشیم؟!
قربون اون مرام و معرفت و شخصیت شما برم و فدای اون قیافه ات یا قیاف تون بشم، فکر نکنین که ما از صبح تا شب بیکار هستیم و مطلب می نویسیم و هی به این و اون می پریم، نه، به خدا خیلی هم گرفتاریم و خیلی هم کار داریم و از طلوع پنجه ی آفتاب  تا پاسی از شب برای در آوردن یه لقمه نون حلال برای زن و بچه، بلا به نسبت شما مثل خر سگ دو می زنیم! اما یه مرضی توی جون مون افتاده که نمی تونیم ناهماهنگی و بی انظباطی و سهل انگاری و بی تفاوتی و ناهنجاری یا بد هنجاری و بد فرهنگی و تخریب و عقب افتادگی و ناموزونی و بد یا کج سلیقه ای  را در این اجتماعی و در این شهرستان ببینیم و برامون هم شهرام و بهرام هم نداره و تذکر مون را می دیم یا انتقادمون را می کنیم و در کمال ادب و با احترام کامل نیش زیون هم می زنیم! ولی دلیلی نمی شه که کسی بخواد از ما ناراحت و دلگیربشه بلکه باید به پند و اندرز و انتقاد ما که البته و صد البته دل سوزانه و برادرانه است گوش جان فرا بدن و در صورت امکان در رفتار و کردار خود تجدید نظر کنن و الا مگه ما چند یک ولاتیم؟!
این مرضی که توی جون ما افتاده باعث می شه که به فضای سبز و محیط زیست و منابع طبیعی و کوه و کندال و دریاچه و حیوانات و جانوران و ورزش و ورزشکاران و هر چیزی که مایه ی عزت و آبروی این شهرستانه از جمله رسانه های خبری و نشریه ها و خبرنگاران و روزنامه داران و روزنامه نگاران و رجال و بزرگان و شهیدان و فرهیختگان و نام آوران همه ی عرصه های ادبی، مذهبی، فرهنگی، تاریخی و ورزشی و غیره باشه... علاقه داشته باشیم و با یه دید دیگه ای به اونا نگاه کنیم و به زبونی دیگه عاشقیم و دل سوخته که در صورت آسیب دیدن شون یا بی احترامی شدن شون ناراحت و از خود بی خود می شیم و چون کاری از دست مون بر نمی یاد دست به کیبور می شیم و می نویسیم! و توقع داریم که در این مهم یاری بشیم و دلگرم باشیم و باهامون هم کاری و هم یاری و هم فکری و هم پنداری و هم نظری بشه!
نتیجه: پس شما هم بیاین و ما را درک کنین و بهمون کمک کنین و راهنمایی مون کنین و اگه اشتباه کردیم نصیحت مون کنین نه جریمه مون! به خدا ما آدم های بی عرضه و بی کار و بی عار و عقده ای و جاه طلب و مقام دوست و شهرت طلب نیستیم بلکه عاشقیم! حالا شما اسمش را بذار دیوانه یا مجنون! اما ما دوست شما هستیم و خیر شما را می خوایم و الا خیلی چیزا از خیلی یا می دونیم که اگه رو کنیم و به زبون بیاریم پایه های صدارت یا ریاست یا مدیریت شون متزلزل می شه، یعنی می لرزه، یعنی عزل می شه! لذا بدون ناراحتی و بدون نگرانی نوشته جات ما را بخونین و در آن تفکر کنین و در صورت این که کلمات یا جملاتی را در آن یافتین که شامل خودتان می شه در جهت تصحیح رفتارتان کوشا باشین و اگه به خودتان شک نیستین به زندگی تان برسین و با اخم و تَخم به ما نگاه نکنین که ما نگاه ها را خوب می فهمیم و منتظر مدح و ثنا و مجیزه گویی از طرف ما برای خودتان نباشین که در ذات مون نیست! اما اونایی که روح بلند دارن و دید شون وسیعه و دل سوخته ی شهرستان هستند و برای این دیار و برای سربلندی کازرون در هر رسته و هر رشته و هر کسوت و هر رده و هر نوع خدمت رسانی کوشا هستن و فرقی هم نمی کنه که کازرونی باشن یا غیر و کازرونی الاصل مقیم دیگر شهرهای ایران باشن یا غیر! بومی باشن یا غیر! بر خود وظیفه می دونیم که تعریف کنیم و تمجید و تشویق و دست مریزاد بگیم! پس  خدا را در نظر داشته باشین و وصله به ما نچسبانین که به ما نمی چسبه! خلاص!!

+ نوشته شده توسط قهرمان در۹۲/۱۱/۰۵ساعت |
به نام خدا

                                                       لقمانی

این ساعت روح مادرم شاد و خدا رحمت کنه تمام رفتگان شما مردم خوب کازرون که انصافاً کمتر انسان هایی را می توان مانند شما یافت که خیلی با معرفت و با وفا و با غیرت هستین، و بیشتر اوقات آدم به کازرونی بودن خودش افتخار می کنه و به خودش می باله که زاده ی این قسمت از خاک ایران عزیزه!

آدم وقتی در بعضی از مراسم یا مناسبت ها در بین این مردم با وفا و با صفا قرار می گیره احساس غرور بهش دست می ده، بین مردم همین کوچه و خیابون و همین محله ها، مردمی که فقیر و غنی و دارا و ندارشون در این مناسبت ها با هم فرق ندارن! مردمی که رئیس و کارمند و کارگر و کارفرما در کنار هم و بدون احساس و اهمیت جایگاه و رده های شغلی شون یک جا و برای احترام به یک شخص یا یک خانواده جمع می شن، مخصوصاً در این بین چهره ها و شخصیت هایی حضور دارن که همگی در پست و منصبی که دارن به نوعی از نخبگان شهرستان هستن، عجب مردمی داریم که باید گفت قربون مرام و معرفت شون!

حالا همین مردم خدا نکنه که یکی از هم شهریان شون را از دست بدن که دور از جون شون انگار یکی از خانواده ی خودشون فوت کرده از بس که با مرام و از بس که مردم دار و هم یار و غم خوار هم هستن!

همین چهل روز پبش بود که یکی از انسان های خوب، یکی از آموزگاران، یکی از معلمین، یکی از سادات، یک فرد از جمع یک با اصالت ترین خانواده ی کازرونی چشم از دنیا بر دوخت و به دیار باقی شتافت، شخصی که از شنیدن مرگش همه بهت زده شدیم، نه این که آغوی لقمانی! نباید می مرد و نباید فوت می کرد! به خاطر این که بعضی از افراد حیفه که زود بمیرن، و حیفه که از بین ما به این زودی برن چون یه جورایی با بقیه فرق دارن! و به خاطر مردم داری شون مردم هم دوست شون دارن و مردم به خانواده شون علاقه دارن و وقتی که دار فانی را وداع می گن مردم خیلی ناراحت و افسرده خاطر می شن که اونا را از دست دادن خصوصاً اگه اون فرد از سادات باشه چون این مردم به این خانواده ها علاقه دارن و علاقه شون از روی ارادتیه که به خاندان پیامبر اکرم (ص) و ائمه ی اطهار دارن! علاقه ای که به مادر این آدما یعنی جضرت فاطمه ی زهرا (س) دارن، علاقه ای که به سالار و سید شهیدان کربلا امام حسین (ع ) دارن! و این مرحوم در این اربیعن حسینی به زیارت جدش شتافت!

افراد این خانواده ها وقتی وارد یه جمع می شن مردم به احترام شون از جا بلند می شن، زن و مرد هم نداره چون سیده شون هم مثل سیدشون سرور و بزرگن ! وقتی می خوان وارد یه جایی بشن یا از یه جایی بیرون بیان مردم می ایستن تا اینا اول وارد یا خارج بشن، توی زورخانه ها زنگ ها برای اینا به صدا در می یاد، توی گود ورزش ابتدا اینا باید میدان دار باشن! مردم قسم راست شون به سر جد این افراده که قربون جدشون برم! مردم توی مجالس با اجازه ی این سادات صحبت شون را شروع می کنن، توی جبهه ها این آدم ها حرف شون حرف و عمل شون مورد تأیید همه بود و مردم به احترام این انسان هاست که در کوچه و بازار دست به سینه می ایستن!

آغوی  لقمانی از بین ما رفت ولی مردم شهرستان کازرون به احترام خانواده اش براش سنگ تموم گذاشتن و در تشییع جنازه ی این زنده یاد با خانوادش هم دردی و هم یاری و در کفن و دفنش مساعدت و همکاری کردن و با حزن و اندوه غمگین شدن و اشک ناراحتی به گوشه ی چشم شون اومد و در مجلس سوم و هفته ی اون زنده یاد با شور و حرارت وصف ناپذیر و از صمیم قلب به خانواده اش تسلیت گفتن! اون روز حزن انگیز سید محمد نوربخش موج می زد از مردمی که از همه ی محله ها و شهر ها و بخش ها و روستاهای اطراف برای مراسم تشییع جنازه و عرض تسلیت با این خانواده ی داغدار اومده بودن، خدا نکنه که کسی یا خانواده ای عزیزش را از دست بده مخصوصاً بزرگتری که یه پدر خوب و یه برادر بزرگ و یه همسر مهربون بوده خیلی تأسف برانگیزه، و یه شهری از فوت آن مرحوم ناراحت شدن، کسی که بزرگ محله است! کسی که بزرگ فامیله! کسی که معلم بوده، معلم من و برادرم و همسرم و فک و فامیلم و مطمئناً معلم خیلی از شما هم شهریان عزیز بوده، کسی که ما شاگرد کلاسش بودیم و چیزی جز خوبی و اصالت و بزرگ منشی ازش ندیده بودیم!

این سید جلیل القدر از خانواده ی بزرگ لقمانی و طبیبی و دیگر سادات بزرگ شهرستان بود که همه ی ما در سوگش به غم نشستیم، روحش شاد چه بی سر و صدا جان را به جان آفرین تسلیم کرد و چه خاضعانه مرد، و چه راحت! و خدا را شاهد می گیرم که آدم به این نوع  رفتن حسادت می کنه! و درود به شرف مردم کازرون که هیچ وقت در غم و غصه و ناراحتی، خویشاوندان و دوستان و هم کاران و همسایگان و هم شهریان خودشون را تنها نمی ذارن!

سید عنایت اله مثل همه ی انسان هایی که به دنیا می یان و بزرگ می شن و می میرن از دنیا رفت، و همه ی ما هم سر وقت خودش و سر وعده ی خداوند که یک لحظه پیش و پس نخواهد شد این زندگی فانی را ترک می کنیم و پیش خدا می ریم اما اون چیزی که مهمه نام نیکی هست که از ما باقی می مونه! یعنی رفتار و کردار ما در دنیاست که توشه ی آخرت مون می شه و این سید توی دل مردم جا داشت و خوب زندگی کرده بود که می تونه برای ما درس باشه! چون اون مرحوم به کسی بد نکرده بود و بی آزار بود؛ مردم به این خانواده ارادت دارن چون به پیامبر (ص) که اولین سید عالم هستی ست عشق می ورزن! و این خانواده ی با اصالت  مثل خیلی از خانواده های خوب و سرشناس شهرستان مردم را دوست داشتن و به همین دلیل خیلی از بزرگان و سرشناسان و فرهیختگان شهرستان از سرتاسر ایران به مراسم تشییع چنازه ی این سید بزرگوار اومده بودن، اول از همه به احترام جدش و بعد به احترام خودش و خانوادش و به احترام فرزندش! و مهمتر به احترام شغلش که معلمی بود! که چه قدر این معلم ها و آموزگاران و آموزش و پرورشی ها جایگاه خوبی بین مردم دارن! بیایید تا مردم دار باشیم و مهربان و متواضع، باقی بقای عمرتان، التماس دعا! خلاص!!

+ نوشته شده توسط قهرمان در۹۲/۱۱/۰۲ساعت |